کار را پیچانده ام
کلاس را پیچانده ام
دانشگاه را پیچانده ام
اداره را پیچانده ام
درس را پیچانده ام
خانواده را پیچانده ام
و خیلی از چیزهای دیگر را پیچانده ام
تا به دیدار کسی بروم که اگر کمی میپیچاند سرش روی نی نمی رفت!
پست میگذارم عازم کربلا هستم حلال کنید! اما مگر شمر هم عازم کربلا نبود اگر با این دلیل بخواهیم حلال کنیم باید شمر و حرمله را هم حلال کنیم!
با پیچاندن میخواهم به صراط مستقیم برسم! میخواهم حسین را بشناسم!
کاش کربلا باعث شود دیگر نپیچانم!
باید در بین الحرمین این دعا را بخوانم اما نه! آنجا دعا میکنم
کاش سال دیگر هم بتوانم بپیچانم و به کربلا بیایم!
متن بالا را که میخوانم میگویم چه میگویی؟ این ها حرف عده ای معلوم الحال است! و هیچوقت به این فکر نمیکنم که معلوم الحال بودن از مجهول الحال بودن بهتر است! من مجهول الحالم و هنوز نمی دانم با پیچاندن نمی شود صراط مستقیم را پیدا کرد. ولی حداقل آن معلوم الحال ها فهمیده اند که حرف دلشان را به امامشان بزنند هرچند عده ای آن ها را به معلوم الحالی متهم کنند!
امام عزیزم
میخواستی ب ما زندگی کردن یاد بدهی اما افسوس که ما عاشق کشته شدنت شده ایم!
عاشق این هستیم برایت عزاداری کنیم!
برایت گریه کنیم!
و تو هنوز فریاد میزنی: آیا کسی هست مرا یاری کند؟
سید ابوالفضل معاشی
عطر نرگس...ما را در سایت عطر نرگس دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 47